قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

59

تاريخ نگارستان ( فارسى )

باشد بما بفرست كه در برابر رعايت كرده شود مادرش صندوقچهء به مهر و قفل نزد مأمون فرستاد و چون سر آن را بگشادند درجى سر به مهر ظاهر شد سر آن را نيز باز كردند حرير پاره‌اى بيرون آمد كه فضل به خط خود نوشته بود ؟ بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما قضى الفضل بن سهل على نفسه انه تعيش ثمانية و اربعين سنة ثم يقتل بين الماء و النار . چون فضل در شهور سنهء اثنتين 202 و مأتين در سرخس بحمام رفته قصد نمود و خواست كه قضاى آسمانى را بدين دفع كند ندانست مصراع : قضاى آسمانست اين و ديگرگون نخواهد شد بيكبار قاصدان بر سر او ريخته او را بقتل رسانيدند لاجرم همگنان از ينحكم تعجب نموده بر كمال دانش او آفرين كردند . [ 80 - پيشگويى غياث الدين بمرك خود . ] 80 تمثيل و در اين ايام غرابت انجام بندهء مستهام مسودهء به خط شريف سلطان العلما برهان الحكما اسناد النحارير استاد المشاهير الحبر المبرور امير غياث الدين منصور قدس اللّه سره ديد كه در آنجا اين عبارت مسطور بود فى غرهء ربيع الثانى سنهء 949 تسع و اربعين و تسعمأة على نفسى با الموت فى التاسع منه و بعد از چند ورق ديگر كه مشتمل بر محاسبات نجومى و تحقيق اوضاع كواكب و تسييرات طالع ايشان بود اينچند كلمه مرقوم بود : فتيلث المشترى يزيد على قوة الشمس زيادة قليلة و الكسوف الاسدى نفسها قطعا يوم الكسوف غره ربيع الثانى سنة المذكورة و يوم الخسوف لبيت التاسع منه اللهم ارحم بكرمه و غفرانه [ 81 - داستان نظامى عروضى . ] 81 و منها مؤلف مجمع النوادر مشهور به چهار مقاله گويد در شهور سنه 506 ست و خمس مأة حكيم خيام و حكيم مظفر اسفرازى هردو ببلخ تشريف آورده در كوى برده‌فروشان در خانهء امير ابو سعيد جره نزول فرمودند و من بملازمت آن دو دانشمند شتافته از مائدهء افاضت و افادت ايشان بهره‌مند بودم تا آنكه در اثناى محاورات از حكيم خيام شنيدم كه گور من در موضعى خواهد بود كه هر بهار نسيم شمال شكوفه‌ها بدان نثار كند با خود گفتم بزرگى چنين چرا بر خلاف كلام مالك الملوك و ما تدرى نفس باى ارض تموت سخن راند بلكه بر خاطر گذرانده مدتها از آن گذشت تا در سنه 530 ثلاثين و خمس مأة بهارى در نيشابور رسيدم بنابر حقوق استادى كه او را بر ذمت من بود به زيارت وى رفته قبر او را در پاى ديوار باغى يافتم و درختان شكوفه‌دار ديدم سر در سر هم آورده چندان برگ و شكوفه بر سرهم ريخته بود كه مزارش پيدا نبود مرا آن كلام غرابت انجام او بخاطر رسيده رقت كردم .